گنجور

شمارهٔ ۸۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عشق از پی جان گرفت ما را

خلقی به زبان گرفت ما را

خرسند به عافیت نبودیم

اینک حق آن گرفت ما را

سرو قد او به ناز و فتنه

هر لحظه روان گرفت ما را

ای دیده، چه ریزی از برون آب؟

کاین شعله به جان گرفت ما را

همچون کایینه گیرد آتش

عشق تو چنان گرفت ما را

ای خواب، برو که باز امشب

سودای فلان گرفت ما را

گویند که مرگ طرفه خوابی ست

این خواب گران گرفت ما را

ترسم که برون برد ز عالم

این غم که عنان گرفت ما را

خندید بر اهل درد خسرو

درد دل شان گرفت ما را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سپیدار نوشته:

وزن شعر…مستفعل مستفعل فعلن

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.