گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

من به یار خود و اغیار به خود می پیچد

مست در عشرت و هشیار به خود می پیچد

موی پیچیده بود گرد میانش دائم

عجبی نیست، بلی، مار به خود می پیچد

سر ز تاب رخت از زلف تو پیچیده، عجب

زانکه مو از اثر نار به خود می پیچد

هر سری از قدمت دور فتاد از سر درد

در تگاپوی چو دستار به خود می پیچد

من لبت می گزم و چشم تو در خشم، بلی

بوی حلواست که بیمار به خود می پیچد

فاش دین لبت از زلف چلیپای تو شد

زانکه از موی تو زنار به خود می پیچد

صفت موی تو خسرو چو به طومار نوشت

سبب آن است که طومار به خود می پیچد