گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

شبهای عاشق را گهی صبح طرب کمتر دمد

کز ناوک غمزه زنان پیکانش در بستر دمد

شیرین نباتی خاسته گرد لب شکر فشانش

شیرین چرا نبود، بگو، آن سبزه کز شکر دمد

هر شب که آید بر دلم آن غمزه خونریز او

هر موی من خاری شود، زان غنچه خون تر دمد

من کشته یک پاسخش، او در سخن با دیگران

من مرده روح اللهم، دم جانب دیگر دمد

از بسکه سرها خاک شد، دلها هم اندر کوی او

نبود عجب، گر از زمین دل روید و یا سر دمد

تا سوخته نبود دلی، در وی نگیرد سوز من

آتش کجا خیزد کسی، گر دم به خاکستر دمد

گفتم که، ای خورشید حشر، آخر ازین سو تابشی

گفتا که خسرو، باش تا صبح قیامت بردمد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.