گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

آن کیست که از خدا نترسد؟

وز شست ید قضا نترسد

فرعون چو دید دست موسی

کور است که از عصا نترسد

آن را که چو مصطفی دلیل است

در قافله از بلا نترسد

یوسف به دو کون می فروشند

کو مرد که از بها نترسد

خورشید که چتر دار شاه است

از سایه هر گدا نترسد

آتش همگی گل است و ریحان

آن را که جز از خدا نترسد

خسرو به طواف کوی جانان

گر سر برود، ز پا نترسد