گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

از یاد تو دل جدا نخواهد شد

وز بند تو جان رها نخواهد شد

دل را به تو دادم و نمی دانی

چون می دانم مرا نخواهد شد

پیوند تو از تو نگسلم هرگز

تا جامه جان قبا نخواهد شد

تیر مژه می زنی که کس پیشت

چون من هدف بلا نخواهد شد

در بوسه دمی شمار، گو می کن

من می شمرم، دغا نخواهد شد

یارب، به کجا گریزم از تیرت؟

هر جا که روم خطا نخواهد شد

می گو سخنی، مترس از غمزه

مست است و برین گوا نخواهد شد

دردی دارم به سینه از عشقت

کان درد کهن دوا نخواهد شد

گفتی که غلام من نشد خسرو

هم خواهد شد، چرا نخواهد شد؟

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.