گنجور

شمارهٔ ۱۸۷۵

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای باد صبحگاه به من نام او بگوی

خوناب غیرتم به لب جام او بگوی

جان بو که خوش برآیدم امروز پیش او

چیزی دگر مگوی، همین نام او بگوی

بستان دعای سوخته ای، وز لبش مرا

آلوده کرشمه دشنام او بگوی

یار است یا خیال؟ نمی دانم اینقدر

آن کیست در طواف بر آن بام او بگوی

شبها منم ز غمزه او غرق خون ناب

این ماجرا به نرگس خودکام او بگوی

پیغام داد کز سر تیغت سر افگنم

حاجت به تیغ نیست، به پیغام او بگوی

وامی ست جان خسرو از آن روی همچو مه

گر ممکن است بر رخ گلفام او بگوی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.