گنجور

شمارهٔ ۱۸۲۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جان به فدات می کنم، بو که از آن من شوی

مرده تنی من ببین، کوش کز آن من شوی

شد به بقین دیگران ماه تمام روی تو

چشمه آفتاب شو، گر به گمان من شوی

چند به چربی زبان همچو چراغ سوزیم

سوخته عاقبت گهی هم به زبان من شوی

گر به فغان من ترا دردسری ست، باز ده

نیستم آن طمع که تو دردستان من شوی

سیم بگیرم از برت، گر بکنی عنایتی

وام بخواهم از لبت، گر تو ضمان من شوی

برگذر دو چشم من کاب روانست در گذر

پیش که غرقه ناگهان ز آب روان من شوی

فتنه خسروی به رخ، پهلوی من نشین دمی

بو که به چیزی از بلا، فتنه نشان من شوی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط