گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

چه بد کردیم کز ما برشکستی؟

ز غم بر جان ما نشتر شکستی

روان شد گریه تا گیرد عنانت

گذشتی و عنان را بر شکستی

مرا در طعنه خصمان فگندی

به سنگ ناکسان گوهر شکستی

تنم خستی و خونم نوش کردی

چرا می خوردی و ساغر شکستی؟

دلم را خرد بشکستی به هجران

قوی بتخانه ای را در شکستی

چه شکل است این که دین را غارتیدی؟

چه نازست این که هم، کافر، شکستی؟

چه بانگ پای اسپ است این که در وجد؟

نوا در حلق خنیاگر شکستی؟

نگویم زلف کان دزد سیه را

نکو کردی که پا و سر شکستی

گره محکم زدی بر جان خسرو

که زلف عنبرین را بر شکستی

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.