گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

از من، ای ساده پسر، دور مشو

برشکسته مگذر دور مشو

گر چه سر تا به قدم از نمکی

هم از این خسته جگر دور مشو

مردنم از غم تو نزدیک است

یک زمانیم ز سر دور مشو

مرو از پیش من و بهر خدا

مطلق از پیش نظر دور مشو

تری دیده پر خون دیدی

وه کزین دیده تر دور مشو

لب به خسرو ده و آنگاه به لاغ

با مگس گو، ز شکر دور مشو