گنجور

شمارهٔ ۱۶۲۷

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سواره اینک آن سرو روانم می رود بیرون

بگیریدیش او، کز کف عنانم می رود بیرون

دعایی خوانش، ای زاهد که چندین خاطر خسته

به همراهی آن جان جهانم می رود بیرون

بدی گر گویمت، جانا، مگیر از من که مدهوشم

نمی دانم که تا چه از زبانم می رود بیرون

به جانان گفتنم ناگه نخواهد رفت جان، یارب

چه نام است این که هر بار از زبانم می رود بیرون؟

چه دل ها زان که خست این ناله های زار من، یارب

جگر دوز است تیری کز کمانم می رود بیرون

دلیری می کنم پیشش که خواهم ترک جان گفتن

دل من داند و هم من که جانم می رود بیرون

عجب حالی که خالی می نگردد سینه خسرو

بدین گونه که این اشک روانم می رود بیرون



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط