گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

صواب نیست به تو فکر حور عین کردن

خطاست نسبت زلفت به مشک چین کردن

برای خاطر دشمن ز دوست برگشتی

روا نباشد با دوستان چنین کردن

شکاره ای نبرد جان ز تیر غمزه تو

چه حاجت است به هر جانبی کمین کردن؟

هزار جان گرامی هنوز کم باشد

فدای خاک ره مرد دوربین کردن

مکن تعجب از این داغ می بر این خرقه

به حشر خواهم از این داغ بر جبین کردن

ندارد از تو دمی صبر در جهان خسرو

مگس شکیب ندارد ز انگبین کردن