گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

من و شب زندگانی من اینست

دل و غم شادمانی من اینست

همه شب خون دل نوشم به یادش

شراب ارغوانی من اینست

همی نالم به شب بیداری هجر

سرود میهمانی من اینست

من و کنج غم و شبهای تاریک

طرب جای نهانی من اینست

ببندد چشم من بر من خیالش

که شبها یار جانی من اینست

نباید کاید از تنگی من تنگ

برین دل بدگمانی من اینست

ز عشقش گاه میرم، گه زیم باز

طریق زندگانی من اینست

رها کن تا بمیرم زیر پایت

که عمر جاودانی من اینست

بس ست این قیمت خسرو که گویی

غلام رایگانی من اینست