گنجور

شمارهٔ ۱۵۳۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

یک دم فراموشم نه ای، گر چه نیاری یاد من

انصاف حسنت می دهم با آنکه ندهی داد من

گفتم که نزد من نشین، مگذار زارم این چنین

تو نازکی و نازنین، تنگ آیی از فریاد من

هر ساعت از مژگان خود خون دلم پیش اوفتد

زین زار ماند بخت بد، این است پیش افتاد من

شب مونسم پروین بود، روزم ز خون بالین بود

پیوسته گر غم این بود، مسکین دل ناشاد من

من می نگفتم کان جوان یک روز خواهد برد جان؟

دیدی چه چپ زد ناگهان این صبر بی بنیاد من!

جان می شود از تن جدا، هیچ ار گذر افتد ترا

بویی بیاری، ای صبا، زان سوسن آزاد من

ای دل، در آن زلف دو تا می باش تسلیم بلا

کآسان نخواهد شد رها از دام این صیاد من

فریاد خسرو هیچ گه اندر دلش نگرفت ره

گر چه کند در سنگ ره این ناله و فریاد من



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.