گنجور

شمارهٔ ۱۴۳۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

من آن نیم که به عمر از وفای خود بروم

ز آستانت به حسن رضای خود بروم

منم فتاده به خاکی و هر زمان چون باد

گذر کنی به سر من ز جای خود بروم

به راه بی سر و پا می روم که آب دو چشم

رها نمی کندم تا به پای خود بروم

چنان ضعیف شدم، گر دعای وصل کنم

ز آه خود به فلک با دعای خود بروم

مرا جهان بلا بر سر است و می خواهم

که سر نهم، ز جهان با بلای خود بروم

به دست بوس خیال تو گر شود ممکن

درون دیده صورت نمای خود بروم

در انتظار وصالت ز دست شد خسرو

دلت نشد که به سوی گدای خود بروم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.