گنجور

شمارهٔ ۱۱۷۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل برد و زهره نیست که آن باز خواهمش

یا خود ز صبر رفته نشان باز خواهمش

زانجا که ناصبوری دیوانگان بود

پیداش دل دهم به نهان باز خواهمش

نی خود چو دل که جان گرامی ستد ز من

هرگز دلم نخواست که جان باز خواهمش

باشد شبی که تا به سحر راز گویمش

و آن راز گفته صبحدمان باز خواهمش

بوسی به وام برد خیالش ز من به خواب

باری دگر چو نیست همان باز خواهمش

دانم یقین که بار نیابم ازو،ولیک

تسکین خویش را به گمان باز خواهمش

دی باز کرد لب که زبانی دهد مرا

امروز عذر لب به زبان باز خواهمش

بس عذرها که گفت به خسرو به گاه وصل

این عذر نیز اگر بتوان، باز خواهمش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.