گنجور

شمارهٔ ۱۱۷۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ابر خوش است و وقت خوش است و هوای خوش

ساقی مست داده به مستان صلای خوش

باران خوش رسید و حریفان عیش را

گشت آشنای جان و زهی آشنای خوش

امروز پارسایی زاهد زبی زریست

کو زر که بی خبر شود آن پارسای خوش

آن کس ز هوشیاری عقل است بی خبر

کز باده بی خبر نشود در هوای خوش

گر چه دعای توبه خوش است، ای فرشته، هان

تا سوی آسمان نبری این دعای خوش

مستان عشق را دل و جان وقف شاهد است

حجت ز خط ساقی و مطرب گوای خوش

بی روی خوب خوش نبود دل به هیچ جا

گل گر چه خوبرو بود و باغ جای خوش

عشق بتان، اگر چه بلایی ست جانگداز

خسرو به جان و دیده خرید این بلای خوش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.