گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

یا مرا قربانی آن چشم شوخ و شنگ ساز

یا تماشا گاه جانم آن رخ گلرنگ ساز

زان همه دلها که از خوبان ربودی گرد خویش

تا نبیند چشم اغیارت حصار سنگ ساز

دعوی خون بر لبت بسیار شد، بهر خدا

خنده شیرین کن و پس غنچه را دل تنگ ساز

ما نه ایم آنها که از چنگ تو جان خواهیم برد

خواه با ما صلح جوی و خواه با ما جنگ ساز

یار اگر دشنام گفت، ای دل، به خون بنویس، پس

بر مثال بخت خود توقیع نام وننگ ساز

ما و رسوایی و بدنامی و بی ننگی عشق

ای سلامت جوی رو، با عقل و با فرهنگ ساز

چون سرود عشق شد ورد من، ای مطرب، دمی

رشته تسبیح من بستان و تار چنگ ساز

خسروا، از عشق بازان چند جانی وام کن

وانگهی با عادت آن چشم شوخ و شنگ ساز

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.