گنجور

شمارهٔ ۱۱۱۵

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

فزون شد عشق جانان روز تا روز

کجا زین پس شب ما و کجا روز

ز بیهوشی ندانم روز و شب را

شبم گویی یکی گشته ست با روز

دل است این، هیچ پیدا نیست، با خون

شب است این، هیچ پیدا نیست، یا روز؟

چه خفتی؟ خیز، ای مرغ سحر خیز

ترا روزی همی باید، مرا روز

مگو، جانا، که روزی بر تو آیم

ندارد چون شب اندوه ما روز

تو خوش خفته به خواب ناز تا صبح

مرا بیدار باید بود تا روز

چه عیش است این که خسرو را به هجرت

شود هر شب به زاری و دعا روز



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر