گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

چو باد صبح به آن سرو خوش خرام شود

سلام گویم و جان همره سلام شود

غلام اویم و هر کس که بیند آن صورت

ضرورت است که همچو منش غلام شود

عنایتی که رهی نیم کشت غمزه تست

به یک اشارت ابروی تو تمام شود

جدا کنی تو و من پیش خلق شکر کنم

مرا جمال تو باید که نیک نام شود

لب و دهان و رخت هر یکی بلای دل اند

یکی دلم چه کند، جانب کدام شود؟

به چند سوز دل از آه کار پخته کنم

دگر ره از خنکی های بخت خام شود

به فتوی خط او کآیتی ست می ترسم

که خواب بر همه کس بعد ازین حرام شود

میان غم زدگانم بخوان که پیش ملک

فقیر نیز بگنجد که بار عام شود

ببرد خواب ز همسایه ناله خسرو

مباد مرغ چمن پای بند دام شود

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.