گنجور

شمارهٔ ۱۰۳۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عشاق هر شب از تو به خوناب خفته اند

چون شمع صبح مرده و بی تاب خفته اند

خفتند هر کسی ز پی خواب دیدنت

بیداری کسان که پی خواب خفته اند

آخر نصیحتی بکن آن هر دو چشم را

مستند در میانه محراب خفته اند

صد خون بکرده اند رقیبان کافرت

آگه نبیند ز آه جگر تاب خفته اند

می ده به خاک جرعه ایشان که نزد تو

بر دست کرده جام می ناب خفته اند

از ما چه آگهیست کسان را که تا به روز

بی التفاوت در شب مهتاب خفته اند

یک شب برون خرام، نظر کن به کوی خویش

تا چند خون گرفته به هر باب خفته اند

در آرزوی خاره رخساره تواند

شاهنشهان که بر سر سنجاب خفته اند

خسرو، ز خفتگان درش خاستن مجوی

کایشان ز زخم ناوک پرتاب خفته اند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.