گنجور

شمارهٔ ۹۷۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ای صبا تاکی به زلف بار بازی می کنی

سر دهی بر باد چون بسیار بازی می کنی

از هوا گر بر زمین افتی چو زلف او رواست

بر رسنها چون شبان تار بازی می کنی

با لب او عشق میبازی دلا خونت حلال

چون به جان خویش دیگر بار بازی می کنی

مرهم ریشت دهم گفتی ندانم میدهی

با زه شوخی با من انگار بازی می کنی

در دبیرستان بدین شوخی و طفلی لوح مهر

چون بیاموزی که در تکرار بازی می کنی

در گلستان آی وعکس زلف و رخ بنگر در آب

گر شب مهتاب در گلزار بازی می کنی

برگ ریزان بهار زندگی آمد کمال

چند با خویان گلرخسار بازی می کنی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید