گنجور

شمارهٔ ۹۲۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ای نبات قد سبزت شکرستان همه

قد شمشادوشت سرو خرامان همه

رونق کفر بیفزاید از آن روی که برد

فر خال سیهت رونق بازار همه

در سر هندوی زلفین نو آن سودائیست

که به تاراج دهد عقل و دل و جان همه

بهر نظاره که در کوی نو آبند کسان

هست چون گوی سرم در خم چوگال همه

پای در دامن صبر از چه کنم چون شب و روز

دست عشق نو گرفته ست گریبان همه

آبروی من دل سوخته بر باد مده

که حسودی به غرض خام کند نان همه

بلبل باغ وصال تو کمال است اگر

در جهان بسته شود باغ و گلستان همه



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید