گنجور

شمارهٔ ۹۲۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ای منت جانفشان دیرینه

داغ عشقت نشان دیرینه

بفراموشیت نیامده نیز

بادی از عاشقان دیرینه

بینو بودم هلاک خویش گمان

کردی گمان دیرینه

گو غمم خور جگر که نیست دریغ

میچ ازین میهمان دیرینه

پیر گشت و هنوز هست رقیب

آه ازین سخت جان دیرینه

تو گلی چون تو بایدم نه بهشت

چه کنم بوستان دیرینه

سگ کویت چو دید لاغرییم

بو نکرد استخوان دیرینه

بر ندارد کمال تا دمه حشر

سر ازین استان دیرینه

تا چو مجنون بساخت دفتر عشق

تازه شد داستان دیرینه



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید