گنجور

پیشنهاد آسان از اینستاگرام و پین‌ترست با افزونهٔ فایرفاکس

شمارهٔ ۸۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

اینچنین صورت مطبوع ز جان نتوان ساخت

سخن ساخته شیرین تر از این نتوان ساخت

آن دو ابروی مقوس دو کمانند بلند

که قلم را زنی قند زبان نتوان ساخت

گفتم آن غمزة شوخ از چه ز ابروست فرو

ورنه صد سال به فکر این سخنان نتوان ساخت

بت تو نیست او را دهن اما سختی ساخته اند

گر توان ساخت چو قد تو روان نتوان ساخت

حیفم آید به قلم نام لبت برد دریغ

که به صد قرن از آن طرفه کمان نتوان ساخت

در سخن لطف الهی به تو باراست کمال

گفت بالاتر از استاد دکان نتوان ساخت

ان ساختن و ساختن از سنگ دلش

سخت تر از دل بی رحم بتان نتوان ساخت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رستم وهاب نیا نوشته:

مصراع در آمیخته اند و اشتباهاتی دیگر نیز ره یافته:
۱/اینچنین صورت مطبوع ز جان نتوان ساخت
سخن ساخته شیرین تر از این نتوان ساخت
در این بیت مطلع شرین تر از آن باشد چون قافیه آن است.
۲/گفتم آن غمزة شوخ از چه ز ابروست فرو
ورنه صد سال به فکر این سخنان نتوان ساخت
مصرع دوم این بیت این است:
گفت بالاتر از استاد دکان نتوان ساخت
۳/ و همچنین در بیت پیش از مقطع:
در سخن لطف الهی به تو باراست کمال
گفت بالاتر از استاد دکان نتوان ساخت
مصرع موم میباید این باشد:
ورنه صد سال به فکر این سخنان نتوان ساخت.
۴/ مصرع اول بیت مقطع مجهول و دارای سکتۀ وزن است:
ان ساختن و ساختن از سنگ دلش ؟؟؟

👆☹

رستم وهاب نیا نوشته:

همچنین:
“لطف لهی به تو یار است کمال” نه “بار است”

👆☹

رستم وهاب نیا نوشته:

لطف الهی

👆☹

محمد ایزانلو نوشته:

این غزل چه بخت بد و سیاهی داشته؛ به سبب چندین خطا فهم شعر مشکل شده است؛ یک ضبط چند بیت غزل در دستنویها و چاپهای دیگر بهتر از ضبط مختار گنجور است؛ دو مضرعهای دو بیت جابجا شده است و سه اینکه واژه هایی از یک بیت به بیت دیگر برده شده است و شعر به هم ریخته است؛ صورت درست شعر را در زیر می آورم:
اینچنین صورت مطبوع ز جان نتوان ساخت/ گر توان ساخت چو قد تو روان نتوان ساخت

آن دو ابروی مقوس دو کمانند بلند/که به صد قرن از آن طرفه کمان نتوان ساخت

گفتم آن غمزة شوخ از چه ز ابروست فرو/ گفت بالاتر از استاد دکان نتوان ساخت

بت توان ساختن و ساختن از سنگ دلش/ سخت تر از دل بی رحم بتان نتوان ساخت

نیست او را دهن اما سخنی ساخته اند/ سخن ساخته شیرین تر از این نتوان ساخت

حیفم آید به قلم نام لبت برد دریغ/ که قلم را زنی قند زبان نتوان ساخت

در سخن لطف الهی به تو باراست کمال/ ورنه صد سال به فکر این سخنان نتوان ساخت

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.