گنجور

شمارهٔ ۸۳۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

برگ گل خواندمش از لطف برنجید ز من

مگر این نکته رنگین نپسندید ز من

آن پری چهره که دیوانه خویشم گرداند

چه خطا رفت که چون بخت بگردید ز من

ظاهرا برگ کسی نیست چو گل سرو مرا

ورنه چون غنچه چرا روی بپوشید ز من

تا به مهر تو چو ابروی تو پیوستم دل

چون سر زلف بر آشفتی و ببرید ز من

شب بر آن در زدم از درد چنان فریادی

که سگ کوی تو در خواب بترسید ز من

به وفایت که من امروز بقایت خجلم

از رقیب تو که بسیار جفا دید ز من

سالها منتظر پرسش او بود کمال

عمر بگذشت دریغا و نپرسید ز من



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.