گنجور

شمارهٔ ۸۳۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

بر درت بی آب شد اشکم ز بسیار آمدن

بعد ازین خون خواهد از چشم گهربار آمدن

ای دل ار آهنگ آن در میکنی چون آه خویش

باید از خود شد بدر آنگه بر بار آمدن

گر به صد بندم نگه دارند چون آب روان

خواهم از شوق گلی گریان به گلزار آمدن

چون بدور رویش ای گل حسن نتوانی فروخت

از چمن دامن کشان تا کی به بازار آمدن

زاهدا شرمت نمی آید از آن چشمان مست

پیش اصحاب نظر تا چند هشیار آمدن

گر ملولی کامدم پیش تو دشنامم مدة

ور دهی از ذوق آن خواهم دگر بار آمدن

چون طبیب عاشقانی رنجه شو سوی کمال

هست قانون اطبا پیش بیمار آمدن



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید