گنجور

شمارهٔ ۷۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

از گلستان رخت حسن بتان یک ورق است

حالیا از ورق عشق تو اینم سبق است

حسن گل کم شد و مشتاقی بلبل هم کاست

عشق من برنوجوحسنت به همان یک نسق است

تا چرا در شب هجران توأم زنده هنوز

تن رنجور من از خجلت آن در عرق است

اتفاق تو گر این است که خونم ریزی

هرچه رأی نو دل و دیده بر آن متفق است

عقل باطل شمرد چشم تو هر خون که کند

غالبا بی خبر از نکتة العین حق است

خواهد از شوق حدیث تو قلم سوخت کمال

در قلم خود سختی نیست سخن در ورق است



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید