گنجور

شمارهٔ ۷۲۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

دل برفت از دست ما تنها نه دل دلدار هم

سینه از داغ جدانی خسته و انگار هم

آخر آمد روز وصل و روزگار عیش نیز

چشم خوابانید بخت و دولت بیدار هم

گر بگویم پیش باران درد بی باری خویش

بر من بیدل بگرید بار هم اغیار هم

بیوفانی بین کزو جز پرسشم امید نیست

خاطر باری نمیجوید بدین مقدار هم

گر برنجاند مرا بسیار تر از دیگران

هم نرنجم بلکه دارم منت بسیار هم

تا غم و اندوه او غمخوار و مونس شد مرا

فارغ و آسوده ام از مونس و غمخوار هم

با رخ او مهر پنهان چند میورزی کمال

کاین سخن در کوی شد مشهور و در بازار هم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن