گنجور

شمارهٔ ۶۳۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

شوخی که کشد عاشق نزدیک من آریدش

گر خون من از شوخی ریزد بگذاریدش

من که آن روز کز خشم به کف تیغی

گونی بر قیبانت بر بسته بیاریدش

تخمی که ازو روید درد و غم دلداری

تن خاک کنید آنگه در سینه بکاریدش

دارم هوس خالش گوئید به آن لبها

من خاکم و او دانه با من بسپاریدش

ما هست اگرش افتد میلی به بلندیها

بر بام دور چشم من گیرید و بر آریدش

تعلیم دهیمه کینش باز از حسد و او را

سازم به شما دشمن با دوست نداریدش

گر نقش کف پایش بر آب توان بستن

حیف است به خاک ره بر دیده نگاریدش

با آنکه کمال آمد پیشش ز خمی کمتر

در چشم رقیب از خس کمتر مشماریدش



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید