گنجور

شمارهٔ ۶۲۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

من و دردت مرا دوا این بس

از توام شربت شفا این پس

ای که داری دوای درد دلم

آن ترا باش گو مرا این بس

ما به بی رحمی از تو خرسندیم

نظر رحمت از شما این بس

میکشی و نمی کنی آزاد

بنده را از تو خونبها این بس

سوختن جان من چه سود چو هیچ

نکند جان من ترا این بس

به همین قطع کن که راندی تیغ

گنه عشق را جزا این بس

بر درت جز کمال را مگذار

که بر آن استان گدا این بس



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.