گنجور

 
کمال خجندی
 

خوش نسیمی است بوی صحبت یار

خوش نعیمی است وصل بی اغیار

وصل جانان خوشست همواره

گر نبودی رقیب ناهموار

ای گل از بهر خاطر بلبل

دامن خود کشید دار ز خار

تو خداوند گاری و مخدوم

ما همه بندگان خدمتکار

از گدایان مستمند غریب

نظر مرحمت دریغ مدار

گفتمش رخ نما ستان جان گفت

رایگان رخ نمی نماید یار

جای آنست کز کمال حقیر

داری از غایت بزرگی عار