گنجور

شمارهٔ ۵۵۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

همه عمر از تو به من بوی وفائی نرسید

دل رنجور ز وصلت بشفائی نرسید

این همه خون بناحق که در ایام تو رفت

هیچکس را به تو چون و چرائی نرسید

غم هجران توام جان به لب آورد و هنوز

لب امید ببوسیدن پائی نرسید

بر درت زآن همه فریاد که کردیم و خروش

سگ کوی تو بفریاد گدانی نرسید

هر کسی بافت بخوان کرمت دسترسی

دست کوتاه من الأ به دعای نرسید

غابت لطف همین است و کرم کز تو مرا

ساعتی نیست که تشریف بلائی نرسید

سالها در راه مقصود بسر رفت کمال

سالها بین که بر رفت و بجائی نرسید



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید