گنجور

شمارهٔ ۵۵۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

هزار بار فزون ناز او گرم بکشد

برم نیاز که یکبار دیگرم بکشد

به حسرت نظرى زآن در چشم صیادم

که باز افکند و چون کبوترم بکشد

ستاده ام ب پرخنده در برابر تیغ

که همچو شمع رخت در برابرم بکشد

چه حاجتم بکفن نکهت عبیر چو دوست

به حسرت خط و خال معنبرم بکشد

چه سود بر سر خاکم درخت سرو که یار

به به آرزوی قد چون صنوبرم بکشد

به خون من چو همان دست خواهی آلودن

بگو به غمزه که باری نکوترم بکشد

اگر چو شمع به پایان رسد هلاکت من

بگو کمال به نیغش که از سرم بکشد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید