گنجور

شمارهٔ ۳۹۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

خوشا غمی که برویم ز روی او آید

که هرچه آید از آن رو مرا نکو آید

به شوخی آمدن و ناشکستش دل را

گرانترست ز سنگی که بر سبو آید

سوار اشک که راند به هر طرف گلگون

چو خاک پای تو بیند روان فرو آید

صبا گرفته کمند بنفشه دستاویز

که شب به حلقه آن زلف مشکبو آید

بدان خیال که بیند رخ نو گل در آب

روانتر از دگران بر کنار جو آید

چه جای چشمه حیوان که جوی های بهشت

اگر دهان نو بابة بجست و جو آید

کمال وصل میانت چگونه بنویسد

که آن سخن بزبان قلم چو مو آید



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید