گنجور

شمارهٔ ۳۱۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

از لیش هر گه که خواهم کام دشنام دهد

اگر نه مطفل است و خورد بازی چرا کام دهد

ساحری بنگر که چون نقلی بخواهم زان دهان

بسته بنماید ز لب وز غمزه بادامم دهد

گویدم یک روز سیمین ساعدم بینی بدست

از انتظارم سوخت تا کی وعده خامم دهد

مستنى خواهم که هشیاری نباشد هر گزش

ساقئی کر تا به یاد لعل او جامم دهد

قاصد آنم که جان افشانمش از هر طرف

قاصدی گر زآن طرف آید که پیغامم دهد

در بهای خاک پایش نیستم نقدی دریغ

کو فریدون تا دوصد گنج گهر وامم دهد

خلق گویند از سخن مشهور عالم شد کمال

معنی خاص است و بس کو شهرت عامم دهد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام