گنجور

شمارهٔ ۲۱۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

کی چاره درد من بیچاره ندانست

دل خون شد ازین درد و جز این چاره ندانست

دردم به طبیب ار چه بدینگونه نگفتند

چون بود که از گونه رخساره ندانست

در تجربه سنگدلان سخت خطا کرد

آنکس که دلت سخت تر از خاره ندانست

در مطبخ عشق تو کباب دل ما را

لذت به از آن غمزه خونخواره ندانست

دانست دل غمزده دفع همه اندوه

دفع غم معشوق ستمکاره ندانست

شد عمر طلبکار برای طلب آخر

آخر خبری از دل آواره ندانست

مژگان کمال این همه سوزن چه دهد آب

چون دوختن خرقه صد پاره ندانست



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید