گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

ای ملک دلم خراب کرده

در کشتن من شتاب کرده

پیش لب لعلت آب حیوان

خود را ز خجالت آب کرده

رخسارهٔ لاله و سمن را

از سنبل تر نقاب کرده

جز زلف و رخت که دید روزی

شب سایهٔ آفتاب کرده

پیرامن ماه خط سبزش

نقشیست ز مشک ناب کرده

جعد تو نسیم صبحدم را

سرمایهٔ اضطراب کرده

خون جگرم بغمزه خورده

بنیاد دلم خراب کرده

ساقی غمت ز خون چشمم

می در قدح شراب کرده

برآتش لعل آبدارت

خواجو دل و جان کباب کرده

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.