گنجور

غزل شمارهٔ ۷۶۸

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

ای شام زلفت بتخانهٔ چین

مشک سیاهت بر لاله پرچین

بزم از عقیقت پر شهد و شکر

وایوان ز رویت پرماه و پروین

شمع شبستان بنشست برخیز

و آشوب مستان برخاست بنشین

سنبل برانداز از طرف بستان

ریحان برافشان از برگ نسرین

دلها ربایند اما نه چندان

دستان نمایند اما نه چندین

جز عشق دلبر مگزین که خوشتر

از ملک کسری مهر نگارین

مجنون نبوید جز عطر لیلی

خسرو نجوید جز لعل شیرین

ویس ار ز رامین بیزار گردد

گل خار گردد در چشم رامین

بینم نشسته سروی در ایوان

یا مست خفته شمعی ببالین

یار از چه گردد با دوست دشمن

مهر از چه باشد با ذره در کین

خواجو چه خواهی اورنگ شاهی

گلچهر خود را بنگر خورآئین



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

بابک نوشته:

خور آئین ، همان معنای خرّم دین را دارد، که خواجو، از گفتن آشکارش در آن زمان ، میپرهیزید . خور ، معنای خونابه = شیرابه دارد، و در کردی به درخت سپیدار ( سپنتا + دار= درخت سپنتا ) هم، خور، گفته می‌شود . هم‌چنین خواجو میگوید :
شمسه چین نیست در تصور اورنگ ( = بهرام ) جز رخ گلچهر، ماهروی خور آئین

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.