گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

گوئی بت من چون ز شبستان بدر آید

حوریست که از روضهٔ رضوان بدر آید

دیگر متمایل نشود سرو خرامان

چون سرو من از خانه خرامان بدر آید

هر صبحدم آن ترک پری رخ ز شبستان

چون چشمهٔ خورشید درخشان بدر آید

آبیست که سرچشمه‌اش از آتش سینه‌ست

اشکم که ازین دیدهٔ گریان بدر آید

تا کی کشم از سوز دل این آه جگر سوز

هر چند که دود از دل بریان بدر آید

شرطست نه بر چشمه که بر چشم نشانند

مانند تو سروی که ز بستان بدر آید

زینسان که دلم در رسن زلف تو آویخت

باشد که از آن چاه ز نخدان بدر آید

گر نرگس خونخوار تو خون دل من ریخت

شک نیست که بس فتنه ز مستان بدر آید

آید همه شب زلف سیاه تو بخوابم

تا خود چه ازین خواب پریشان بدر آید

از کوی تو خواجو بجفا باز نگردد

بلبل چه کند گر ز گلستان بدر آید

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.