گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
خواجوی کرمانی
 

تاجداری کند آنکس که ز سردر گذرد

ره بمنزل برد آنکو ز سفر در گذرد

کوه سنگین دل اگر قلزم چشمم بیند

موج طوفان سرشکش ز کمر در گذرد

نکند ترک شکر خندهٔ شیرین خسرو

لیک پیش لب شیرین ز شکردر گذرد

دیده دریا دلی از خون دلم می‌بیند

کو تواند که روان از سر زر در گذرد

نتواند که نهد بر سر کوی تو قدم

مگر آنکس که نخست از سر سر در گذرد

باد را بر سر زلف تو اگر باشد دست

بهوایت ز سر سنبل تر در گذرد

خنک آن خسته که در کوی تو بی بیم رقیب

دهدش دست که چون باد سحردر گذرد

چرخ را بر سر میدان محبت هر دم

ناوک آه من از هفت سپر در گذرد

گرقدم پیش نهی در صف عشقش خواجو

تیر دلدوز فراقت ز جگر در گذرد

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.