گفتم سخنت گفت مگو کم یادست
گفتم عهدت گفت بروکان با دست
گفتم کارم چو زلفت افتد در پای
در تاب شد و گفت چنین افتادست
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
گفتم سخنت گفت مگو کم یادست
گفتم عهدت گفت بروکان با دست
گفتم کارم چو زلفت افتد در پای
در تاب شد و گفت چنین افتادست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی به گفتوگویی درونگرا و عاشقانه با معشوق میپردازد. او از معشوق میخواهد تا او را در یاد داشته باشد، اما معشوق به او پاسخ میدهد که در حافظهاش کماثر است. شاعر سپس به وضعیتی اشاره میکند که مانند زلف معشوق به مشکلات برمیخورد و معشوق در پاسخ به او میگوید که این وضعیت طبیعی و از سر عشق است. در نهایت، حالتهای عاشقانه و کشمکشهای عاطفی به تصویر کشیده میشود.
هوش مصنوعی: گفتم که صحبت نکن، او گفت که یاد تو کم شده است. گفتم به عهدت وفا کن، او گفت برو و با دستت کاری را انجام بده.
هوش مصنوعی: گفتم اگر موهایت به پایم بیفتد، کارم خراب میشود. او نگاهی به من انداخت و گفت این قاعدهای طبیعی است که گاهی چنین پیش میآید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زان پیش که دل داد جوانی دادست
اندر سر من موی سپید افتادست
چون روز به من نشان پیری بنمود
این صبح که از شب جوانی زادست
اشکم که ز خون این دل ناشادست
از بی آبی ز چشم من افتادست
مگذار که بر خاک درت می غلتد
آخر نه چنانکه هست مردم زادست؟
ای آنک برت ملک سلیمان با دست
در خیل تو سرو بنده ئی آزادست
گویند که مردان همه جائی افتند
دور از تو نگر که بنده چون افتادست
بی یاد تو گر دمی زنم بر باد ست
خرّم دل آنکه با غمت دلشادست
بی یاد تو من نفس نمی یارم زد
آنجا که تویی کجا منت در یادست
شاها دل خلق در زمانت شادست
عدل تو عروس ملک را دامادست
زین پیش اگر فتنه سرا بود جهان
امروز بدولت تو امن آبادست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.