گنجور

 
خاقانی شروانی
 

دی جدل با معطلی کردم

که ز توحید هیچ ساز نداشت

آستین فضول می‌افشاند

که ز ایمان بر او طراز نداشت

آخرش هم مصاف بشکستم

که سلاحی به جز مجاز نداشت

نیک دور از خدای بود ز من

بد او جز خدای باز نداشت

بی‌نیازا تو نصرتم دادی

بر کسی کو به تو نیاز نداشت

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.