گنجور

 
خاقانی شروانی
 

طبع روشن داشت خاقانی حوادث تیره کرد

ور نکردی خاطر او نور پیوند آمدی

گر کلید خاطرش نشکستی اندر قفل غم

از خزانهٔ غیب لفظش وحی مانند آمدی

گر به اول نستندندی اصل شیرینی ز موم

نخل مومین را رطب شیرین تر از قند آمدی