گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
افسر کرمانی

تا عشق را قدم بسر کو نهاده ایم

از کوی عافیت قدم آن سو نهاده ایم

آرام و تاب در پر عنقا سپرده ایم

صبر و سکون به سایه آهو نهاده ایم

پا بست زلف سلسله مویی شدیم ما

و اینک به پای سلسله زآن مو نهاده ایم

گامی نرفته ایم نکو در تمام عمر

این گام اول است که نیکو نهاده ایم

بر یاد دوست، شب همه شب تا سحر گهان

شیدا صفت بنای هیاهو نهاده ایم

هر شب در آرزوی دو مرجان لعل او

بر کهربا، دو رشته لؤلؤ نهاده ایم

با نقد مهر دوست که چون زر خالص است

ما سنگ ناقصی به ترازو نهاده ایم

ما بلبلان نغمه سرا مهر خاموشی

بر لب از آن دو لعل سخنگو نهاده ایم

بگذر شبی به کلبه عشاق و از غمش

سرها ببین که بر سر زانو نهاده ایم

با داغ او خوشیم که آخر به یادگار

نقشی به دل از آن رخ دلجو نهاده ایم