گنجور

شمارهٔ ۱۶۳ - و قال ایضاً

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قصاید
 

زهی رسیده بجایی که بر سپهر برین

دعای جان تو گشتست ورد روح امین

بسان سوزن نظّام نوک خامۀ تو

همی کشد سوی هم عقدهای درّ ثمین

مگر که لیق دویتت شود، در این سودا

همی بپیچد بر خویش زلف حورالعین

باستراق حدیث تو در منافذ گوش

هزار رهزن اندیشه کرده اند کمین

خرد چو معنی باریک و لفظ جزل تودید

چه گفت؟ گفت: زهی ازدواج غثّ و سمین

هر آن کجا که زبان آوریست همچون شمع

زکنه مدح تو شد با لگن ز عجز قرین

به بنده خانه قدم رنجه کرده یی آری

برای تربیت من کنی هزار چنین

ز بام کعبه بسوراخ مورفرق بسیست

ولیک پر تو خورشید را چه آو چه این

چنان شد از شرف پای تو ستانۀ من

که در نیارد سر زین سپس بعلّبّین

از این تفاخر در کوی من عجب نبود

که سر برآرد با فرق چرخ خاک زمین

مرا که در ره شکر تو دست و پایی نیست

بدست و پا همه تشریف دادی و تمکین

بخدمت تو از آن جان خشک آوردم

که در جهان بجز از جان نداشتم شیرین

صداع عذر نمی آورم چرا؟ زیرا

که نیست لطف تو در حقّ من همین و همین

در آستین مراد تو باد دست قضا

بر آستان بقایت سر شهور و سنین

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام