گنجور

شمارهٔ ۱۳۳ - در مرثیهٔ پسر خود گوید

 
کمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل » قصاید
 

نور دو دیدگان ز لقای تو داشتم

یک سینه پر زمهر و هوای تو داشتم

من جان و زندگی خودای جان و زندگی

گر دوست داشتم ز برای تو داشتم

هر رنج و هر بلا که ز ایّام داشتم

از بهر دفع رنج و بلای تو داشتم

حقّا که گرچه خلق جهان عیب می کنند

محراب روی خود کف پای تو داشتم

تا روز هر شبی بدو پا ایستاده من

دو دست برخداز دعای تو داشتم

گر چه ز روزگار وفاکس ندیده بود

از روزگار چشم وفای تو داشتم

بر بند شد دلم که کلید مرادها

رخسار خوب طبع گشای تو داشتم

جای تو بی تو گردش گردون بمن نمود

الحق نه این امید بجای تو داشتم

با این دل شکسته و این جان ناشکیب

کی طاقت فراق لقای تو داشتم؟

معذور دار، دست شریعت رها نکرد

گر ماتم تو من نه سزای تو داشتم

دردا و حسرتا که همه باد پاک بود

امّیدها که من به لقای تو داشتم

بنگر چه سخت جانم و چون سنگدل که من

دم میزنم هنوز و عزای تو داشتم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام