به دور گل نگران جمال او میباش
به سان بلبل عاشق ترانهگو میباش
به دل ربوده آن خال عنبرین میشو
به جان فتاده آن زلف مشکبو میباش
کنون که موسم عشرت رسد به فصل بهار
به عزم طوف گلستان و طرف جو میباش
جهان و هر چه در او هست نه برای جهان
تو عیش میکن و فارغ ز گفت و گو میباش
بیار باده و چون ما شدیم گو عالم
گهی پیاله همی شو گهی سبو میباش
تو راه و رسم قلندر ندانی ای صوفی
برو ملازم دلق هزارتو میباش
گواه حال من ای مدعی خدای بس است
تو را که گفت که در بند جست و جو میباش
(جنید) اگر چه نظر باز و عاشق است ولی
چو هست بنده او هر چه هست گو میباش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.