گنجور

شمارهٔ ۳۶۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

هر دم از کوی تو خواهم من شیدا بروم

جان سپارم به سگانت تن تنها بروم

می شوم باز پشیمان که نه مقدور من است

که به جایی که تو باشی من ازانجا بروم

گرگشایند در روضه رضوان حاشا

که ازین در به تمنای تماشا بروم

طوطیم بی سخنت زین قفس تنگ بجان

بگشا لب که به شکر تو شکرخا بروم

با تو بیماری خود را چه دهم شرح که هست

هر دو پیش تو یکی گر بزیم یا بروم

عشق من با تو قدیمیست نیم چون دگران

کایم امروز به کوی تو و فردا بروم

چند گویی که برو جامی ازین دربگشا

عقده زلف ز پای دل من تا بروم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط