گنجور

شمارهٔ ۲۱۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

شب کجا رفتی که دور از روی تو خوابم نبرد

بس که کردم گریه حیرانم که چون آبم نبرد

چون غریبان شب نیفتادم به کنج مسجدی

کاروزی ابرویت تا طاق محرابم نبرد

عشق تو آمد چنان شیرین که هرگز ذوق آن

از دل و جان تلخ گوییهای احبابم نبرد

از ره عشقت نماندم باز هرگز کز قفا

در رگ جان زلف تو افکنده قلابم نبرد

در شب زلفت نگشتم گم که ماه عارضت

پیش پیش ره چراغ از نور مهتابم نبرد

جست و جوی گوهر وصل تو کردم عمرها

از جهان رخت بقا جز درد نایابم نبرد

جامیم من تا بدیدم جام میگون لبت

سوی میخانه بجز میل می نابم نبرد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن