گنجور

شمارهٔ ۲۱۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

شهید داغ تو فردا ز گل چو لاله برآید

ز شوق باده لعلت به کف پیاله برآید

چو ذکر لذت تیغت رسد به خاک شهیدان

فغان ز جان شهید هزار ساله برآید

قلم به وصف بتان گر دوصد رساله نویسد

نخست نام تو از صدر هر رساله برآید

رساند نامه تو پیک لیک کار گدایان

کجا ز خوان نوالت به یک نواله برآید

چو کام دل ز تو خواهم حواله با لب خود کن

که کام عاشق بیدل ازین حواله برآید

چو بید بر سر تو لرزم ای نهال جوانی

چو ز آه سرد سرشکم به شکل ژاله برآید

ز داغ هجر تو نالان چو جامی اشک فشاند

ز خاک لاله بروید ز لاله ناله برآید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن